تسلیت
فرا رسیدن ایام عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین
برتمام عاشقان آن حضرت تسلیت می گوییم 
فرا رسیدن ایام عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین
برتمام عاشقان آن حضرت تسلیت می گوییم 
گفتمگفتم به دل سلامي از جان به دوست دادن
گفتا خوشـــــا جوابي از لعل او شـــــنيدن
گفتم گذر زكويش ما را ســـــــعادت آرد
گفتا كرم زايــــشان خواهد به ما رســـــيدن
گفتم ستم فراوان از هر طرف بيــــــامد
گفتا كه درد وغمها بايـد بـــسي كشــــــيدن
گفتم زهجرجانان از درد وغــم خميدم
گفتا عجب صــــــفايي بايد كه آرمـــــيدن
گفتم شود زماني چشمم كنم ســــرايش
گفتا نما دعـــــايي خواهد به او رســــيدن
گفتم كه عـــشق يارم لبريز كرده جــانم
گفتا زنور ايشـــــــان ما را چو آفريـــــدن
گفتم فــــداي نازت نازم به تو عـــزيزم
گفتا برتر زجــــانست نازي زاو خـــــريدن
گفتم به انتظارم من جــان نثــــار يارم
گفتازاو اشـــــــارت ازما به سردويــــــدن
گفتم كه در نهايت شايد كند نگاهـــــي
گفتا خوشست آن دم از اين قفس پريــــدن
گفتم كه روي ماهش يك لحظه گرببينم
گفتا چوخوشگوارست آن لحظه پركــشيدن
گفتم قـــسم به مولا از درگهــــش مرانم
گفتا نشين به راهش رخســار او بديـــــدن
(براي ديدن عكس كليك كنيد)
در خواب و ديدم محشر به پا شد گيتي زحسرت ماتم سرا شد
فرياد و افــــــغان با آه وزاري افسوس وحسرت در هر كجا شد
گريان دو چشمان جاري چو نهري از اشك جاري دريا به پا شد
جمعي فراري با بي قراري از هر نهادي شوري به پا شد
هر نوجواني پيري رســـيدش هر جشن و شادي آن دم عزا شد
كس دم نياورد از والدينش فرزند دلبر ديگر رها شد
خورشيد رخشان با ماه تابان تاريك وبي جان درآن فضا شد
ديدم جهنم با شــــعله هايش كوهي زآتش يكجا رها شد
از انتظاري گــــــويم فراوان هر لحظه هايش صد سال ما شد
هم تشنه كامي هم ضعف جاني بس سوز وگرما برما روا شد
هرگز نشايد وصفش بگويم چون آن مصيبت خواهد به پا شد
ديدم جوانان با شور وشادي رخساره خونين چون جان فدا شد
جمعي به شادي خندان وخرم با يك سماعي در آن سرا شد
ديدم ملائك در جنب وجوشند اين دفعه ديگر نوبت به ما شد
گفتم خدايا اينها چه بوده است هر كار كوچك چون مو نگاه شد
ماندم زحسرت صد واي برمن از بار سنگين پشتم دوتا شد
تنهاي تــــــــنها باري گنه را گيرم به دوشم عمرم فنا شد
دردا كه رازي كس هم ندانست اين دم بخواري چون برملا شد
از ترس و وحشت فرياد كردم از عمق جانم چون اين ندا شد
شافي محشر مي كن شفاعت چون يا علي ها آن ذكر ما شد
من مـــــــستحقم برهر عذابي ديدم عذابم اين دم شفا شد
با يد بگويم چون يا علي را در حشر ونشرم تا جان فدا شد
شبها چو گفتم من يا علي را آن اسم اعظم دفع از بلا شد
آمد ندايــــــي از سوي بالا بخشم به حيدر هر چي گناه شد
گر ذات مردم حب از علي داشت ديگر نبايست ناري بنا شد
آمــــــــــد به دادم هر دم بگفتم آن يا علي را چون ذكر ما شد