جمکران تو
دل در هوای تو پر می زند بیا
در جمکران تو سر می زند بیا
ای مظهر وفا لطفی نما بیا
با این گلم بهار سر می زند بیا
دل در هوای تو پر می زند بیا
در جمکران تو سر می زند بیا
ای مظهر وفا لطفی نما بیا
با این گلم بهار سر می زند بیا
دلم هوای جمکران کرده
هوای یار مهربان کرده
سلام و صد دعاهایم نثارش
غمش چنان پیرمان کرده
فرا رسیدن نیمه شعبان میلاد با سعادت قطب عالم امکان حضرت بقیت الله مبارک
فرا رسیدن روز نیمه شعبان سالروز میلاد با سعادت عصاره خلقت
و نبوت و امامت میلاد سراسر نور حضرت مهدی (عج) بر تمام
مسلمین مبارک
بر تمام شیعیان و ارادتمندان اهل بیت (ع) تسلیت می گوییم
در ماتم یاس کبود آسمان هم تپید
آن قد چون سرو علی چو کمانی خمید
آن فاتح خیبر وخندق سرا پا وجود
چون شمع بسوخت وبس ناله وافغان کشید
آن شاخه یاس نبی بین دیوار ودر
فریاد یابن الحسنش عرش اعلا رسید
آن کوثر حق که عطا کرده برنبی
آماج غلاف ولگد شد بدستی پلید
از ضربه دست عدو در شگفتم چنین
هم محسن نو گل او پشت در شد شهید
آواز خوشت ورد زبانست هنوز
این طائر دل سیر کنان تا به کران
اندر پی دیدار و وصال است هنوز
(فروردین ماه ۸۷)
صدها قسم بگویم برمهربان خدایت
مولابه جان زهرا خواهم که جمعه بینم
می گسترم دو چشمم آنهم به زیر پایت
مولا زآن هراسم آن دم که پا گذاری
خاری زمژه گانم پایت رود نهایت
آماده من بگوشم فریاد تو شنودم
در لحظه ای بگیرم یک گوسه از ردایت
جانا در آن امیدم یک لحظه در رکابت
از جان تو خفاظت جانم کنم فرایت
ای خاک رهت تاج سرم چرا نمی آیی
از خیل گدایان توام نگر گدایت را
ای صاحب هر جود وکرم چرا نمی آیی
من خسته این راه شدم نه من بتنهایی
در ظلمت شب چون بروم چرا نمی آیی
ای هست ووجودت به جهان وجود می بخشد
قربان وجودت بروم چرا نمی آیی
از هر نگهت فیض روح القدس می بارد
برتر زمسیحا به برم چرا نمی آیی
در صفحه شطرنج زمان مبر تو از یادم
من مات تو شاه آن رخم چرا نمی آیی
آمد به سر آن عمر گرانمایه در غربت
در حال وداع سفرم چرانمی آیی
این عشق جلالی زجلال تو جلی گردیده
قربان جلالت بشوم چرا نمی آیی





فرا رسیدن ماه پرفیض و ماه پر فیض میلاد امامان امام حسین (ع) و امام سجاد (ع)
و حضرت صاحب الامر (ع) و میلاد خجسته حضرت ابوالفضل (ع)
و حضرت علی اکبر ابا عبدالله (ع) بر تمام شیعیان مبارک باد

حلول ماه مبارک رجب المرجب و سالروز میلاد باسعادت
امام محمد باقر (ع) بر تمام شیعیان مبارک باد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امام باقر علیه السلام فرمودند:
اِصبِروا عَلی اداء الفَرائضِ، وَ صابِروعَدُوُّکُم ،
وَ رابِطو امامَکُمُ المُنتَظَرِِ صبر کنید برگزاردن
احکام شرع و شکیبایی ورزید
در برابر دشمنتان و آماده و حاضر یراق باشید
برای امامتان که در انتظار او هستید
فزون ز صبر وتوانم هزار گشته بیا
نجات بخش جهانی شتاب کن بقیام
ز گرگ وشیر جهان بیشه زار گشته بیا
آید دمی که بینم دیدار روی یارا
کشتی شکستگانیم ای همرهان بیایید
باشد که باز بینیم آ یار آشنا را
گویند آن کریمان از راه لطف و احسان
محروم خود مگردان بینی تو هر گدا را
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
رحمی به این غلامت احسان نمای یارا
در این جهان فانی هم آن سرای باقی
لطفی اگر نمایی قارون کند گدا را
در هر سرای رفتم دنبال ماه رویت
جانم کنم فدایت دریاب این فدارا
دارد دلم بهانه گیرد زتو نشانه
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
بیا برس به دادم بخشا تو این خطا را
چشمم سفید گردید کردم به در نظاره
ساقی بده بشارت دیدار دل ربا را
گرجلوهای نماید جان از تنم برآید
در وجد وحالت آرد پیران پارسا را
اينجا تجلي گاه صاحب زمان است
اين جا پذيراي همان جان جهان است
چشمان عشاق از فراق اشك بار است
از عشق مولا ناله برپا و فغان است
اينجا تسلي بخش جانها وپناه است
اينجا گدايش به ز شاهنشهان است
اينجا گمانم كعبه و بيت الحرام است
اينجا عبادتگاه پيغمبران است
اينجا دروس عشق وايثار ومحبت
اين هديه از مهدي صاحب زمان است
اينجا دواي درد ودرمان عشق است
گويا كه اين وادي دار الجنان است
اين در گه از درهاي حنت انشعاب است
اين سرزمين نامش همان جمكران است

روشنی بخش هر دو جهان خواهدآمد
گر چه سوزیم ز هجران آن ماه تابان
با مسیحا دمی بی گمان خواهد آمد
از جفا خرمنی آتشین گشته برپا
قائمی بر زمین وزمان خواهد آمد
ظلم ونیرنگ جایی ندارد بدانی
در جهان عادلی مهربان خواهد آمد
جنگ وعصیانگری دفترش بسته گردد
صلح وسازش زاو ارمغان خواهد آمد
خون دل قوت ما عاشقان گشته دائم
وقت شادی وشادی کنان خواهد آمد
یا الهی چنان قسمتم کن که بینم
عاقبت دولتی جاودان خواهد آمد
ای جلالی دعا کن به هر صبح وشامی
تا که مهدی صاحب زمان خواهد آمد
در وجودت به خود ره مده نا امیدی
بی گمان نور چشمانمان خواهد آمد
آرزو می کنیم خداوند این سال را سال ظهور حضرت حجت (عج) قرار دهد
سلام ای حافظم در هر خطرها
سلام ای مونس شبهای تارم
سلام ای مهربان ای دل فکارم
سلام ای هر دو چشمان خاک پایت
سلام ای جان صد ها هم فدایت
سلام ای مصحف و قرآن ناطق
سلام ای بهترین برهان ناطق
سلام وصد ها هزاری از دعا ها
نثار هر قدومت آل طا ها
سلام ای چشم عاشق گشته زاری
فراق جان سوز تو خون کرده جاری
سلام گویم سلامی از دل وجان
به روی ماهت مهدی صاحب الزمان
سلام ناقابلم را یک جوابی
امان خواهم امان از هر عذابی
باده نوشم باده ازین جام شراب
چشم مستم مست شدش تا که بدید
رخ عیان گردید وبرفتش ز نقاب
باغ وبوستانم به گل آراسته گشت
با گلش گل شد خس وهر خارو خراب
حالتی آمد بسراغم عجبا
چشم من بیدار شداز این همه خواب
منتظر هستم کنی بر من عنایت
یا ابا صالح تو که جان جهانی
رحمتی بی انتها بر ما نمایی
یا اباصالح نگر بر این گدایت
گشته ام عاشق عشق من کربلایت
یا اباصالح نظر برحال ماکن
مرحمت فرما نسیبم کربلا کن
یا ابا صالح بخوانم این دعا را
تا که گیرم من برات کربلا را
شود ما را زاین غمها رهایی
زاین دیوان صورتگر نماها
شود آزاد آزادم نمایی
بسی مکرست وحیلت در زمانه
نشاید حق زناحق را جدایی
به هر کس می رسم گوید اناالحق
اناالحق هاشنو حقا کجایی
خداوندا به حق هشت وچارت
به آن اسرارپر رمز ونظارت
به خاتم بر رسولان کرامت
به آن اثنا عشر نور امامت
به یاسین وبه حامیم وبه فرقان
به الرحمان به توحید وبه دخان
به ابراهیم ولقمان وبه انسان
به آن اسراء وماعون وبه عمران
به مزمل به تحریم وبه فاطر
به مدثر به تکویروبه غافر
به وطارق به ولیل وبه ولفجر
به آن احقاف واحزاب وبه ولعصر
به آن اعراف وانفال وبه اعلی
به این اخلاص وزلزال وبه شوری
به زاریات والرعد وبه النمل
به عادیات والنجم وبه النحل
به مخلوقات واعجاز وکرامت
به تک تک حرف آیات وکلامت
به مسجود ملک های مقرب
به چرخشهای گردون بس مرتب
به اسرار فلک های شناور
به نامت مهربان حی داور
به اعجازی که عیسی زنده می کرد
به آن چوبی که دریا را چو بر کرد
به آن شخصی که با قرآن قرین است
یقین دانم امیر المومنین است
به مولایم علی جان محمد
فرج بنما به قرآن محمد
فرج بنما که ظلمت در فزون شد
فرج بنما که دنیا واژگون شد
فرج بنما که صحرای جنون است
دل یاران مهدی غرق خون است
فرج بنما که مولا غصه داراست
همین دانم که مهدی غمگسار است
شهیدان جملگی در انتظارند
لثارات الحسین سربدارند
به خون خواهی آن یاردلارآ
بگیرند انتقام کربلا را
قسم دارد جلالی به جلالت
به آن اسماء ذاتی و جمالت
بکن قسمت که باشد در چنین روز
بچرخد دور آن شمع دلفروز
بکن قسمت که باشد در رکابش
بجنگد تا که گردد هم فدایش
بکن قسمت که بیند آن رشادت
بده توفیق این ره تا شهادت
گفتمگفتم به دل سلامي از جان به دوست دادن
گفتا خوشـــــا جوابي از لعل او شـــــنيدن
گفتم گذر زكويش ما را ســـــــعادت آرد
گفتا كرم زايــــشان خواهد به ما رســـــيدن
گفتم ستم فراوان از هر طرف بيــــــامد
گفتا كه درد وغمها بايـد بـــسي كشــــــيدن
گفتم زهجرجانان از درد وغــم خميدم
گفتا عجب صــــــفايي بايد كه آرمـــــيدن
گفتم شود زماني چشمم كنم ســــرايش
گفتا نما دعـــــايي خواهد به او رســــيدن
گفتم كه عـــشق يارم لبريز كرده جــانم
گفتا زنور ايشـــــــان ما را چو آفريـــــدن
گفتم فــــداي نازت نازم به تو عـــزيزم
گفتا برتر زجــــانست نازي زاو خـــــريدن
گفتم به انتظارم من جــان نثــــار يارم
گفتازاو اشـــــــارت ازما به سردويــــــدن
گفتم كه در نهايت شايد كند نگاهـــــي
گفتا خوشست آن دم از اين قفس پريــــدن
گفتم كه روي ماهش يك لحظه گرببينم
گفتا چوخوشگوارست آن لحظه پركــشيدن
گفتم قـــسم به مولا از درگهــــش مرانم
گفتا نشين به راهش رخســار او بديـــــدن
فکرو ذکرم این بود آتش زچیست این نه جان آتش که نی امثال اوست
عشق معشوقی بود جان بهر اوست سوختن جان در رهش خیلی نکوست
روی هر عاشق که بینی این نشانی خود گواهی بر دل واحوال اوست
جرم هر عاشق بود آن عشق دوست سوختن وسازش به آن احکام اوست
کار معشوقان همه عاشق کشی است عاشق بی چاره چون یک تار موست
من بسوزم عاشقی خواهم که سوخت جسم وجانی نی زمن اموال اوست
صبح امید دمیده بر شما بزم شادی وشعف به پا کنید
نور حق جلوه کند به این جهان سجده بر شکر خدا بنا کنید
شیعیان ذکرو دعای عهد خود پاس دارید وبه حق وفا کنید
چشم بینای شما به عشق او گشته بینا همه را نگاه کنید
همرهان نام خوشش به هر زبان ذکر مردان خدا جدا کنید
عشق او زنده کند دلی کدر شرم دارید و گناه چرا کنید
قسط و عدلی بکند به عالمی ظلم وظلمت همه را رها کنید
لعن ونفرین خدا به دشمنش اقتدا زاین سخنم به ما کنید
گر اشارت بکند به یک نظر جان خود را به رهش فدا کنید
گر نزاعی بشود به نفع او تا به آخر نفسی نزا کنید
شیعیان شور ونوا به پا کنید بهر آغاز فرج دعا کنید
عشق دیدارت مرا مجنون نگاشت این جنون من رابسی محزون بداشت
هرزمان گویم اباصالح کجاست این دوا بر درد بی درمان کجاست
جان ما آمد به لب جانان کجاست شب به سر آمد مه تابان کجاست
فضل ورحمت از شما بارد هزاران مثل باران برتمام کوهساران
صد مجلد هرکدامش صدهزار این نباشد گوشه ای زآن چشمه سار
عشق مولا برتر از جانهای ماست جان ما وابسته این عسق هاست
یا الاهی عشق ما مهدی رسانی یا که جان را زاین عاشق ستانی
کی می شود یوسف زچه پیدا شود بازار مصرش باز هم گیرا شود
رخسار ماهش پرده از غیبت درد اسرار این غمها همه افشا شود
خورشید حق تابان ونور افشان کند چشمان ما از نور اوبینا شود
او در جهان تنها عدالت گسترد از عدل او عالم بسی زیبا شود
از یمن او کفار هم مسلم شوند از هر قدومش خارها دیبا شود
گر بنگرد بر مردگان در یک نگاه از کار او حیرت زده عیسا شود
دیدار او بهتر ز صد دنیا بود حتی اگر آن جنت الماوا شود
بر تر ز هر قیصر بود آن هم گدا آن دم که از درگاه او شیدا شود
یوسف به زر دادند آن نابخردان اینجا نگر قربان او جانها شود
بهتر ز جان دانم ندارند عاشقان این هم دهند تا برگشان امضاء شود
گوید جلالی تا ابد از عشق او جان هم دهد تا باز جان احیا شود
چون شفق در خون نشیند چشم شب پیمای من "
لرزه آرد عرش را این آه جان فرسای من
شمع عمرم اشک ریزان رو به خاموشی رود
کی دمد صبح وصالت آه مولای من
سیل خون جاری شود از جویبار چشم من
دل شود خون از فراق یار دل آرای من
دیگران در هر سرا می بینم و خون می خورم
از چه رو یارم نبیند دیده بینای من
ای نگاه دل فریبت چون مسیحا روحبخش
صد هزاران جان فدای آن دم عیسای من
گر گل جانبخش دیدار تو بر دستم رسد
خار اندوه و محن بیرون رود از پای من
در فراقت طاقتم آمد سر وصبرم تمام
رخ نما ای رهنما کو آن مه زیبای من
ای جلالی در دعا ثابت قدم شو تا که او
روشن از نورش کند این چشم کم بینای من
گر چه مدحم همه در رسای یارم بود این عمل مانده به جا ونگار آخر شد
جرعه می نوش زچشمه های انسانی کی توان گفت که چشمه سار آخر شد
روی دلدار و وصال یار میمونست این مبارک همه اشکبار آخر شد
شرح دیدار و وصال فاش گفتن نی بین که منصور سرش به دار آخر شد
ای خدا در دو جهان چو رمز ورازم را آشکارش نکنی که کار آخر شد
ای جلالی زچه ذکر یا علی گویی یا علی گوی که انتظار آخر شد
ما عاشق دیدار ویاران در گداز آنان همه سوزند وما دیوانه ایم
اندر پی او عاشقی آواره ایم مشتاق وصالی چه بس جانانه ایم
پروانه به شمعی فروزان گفته است از سوز تو دانم که در ویرانه ایم
از عشق و زمی گو که ما میخواره ایم سرمست از خم پرجوش این خم خانه ایم
صد شکر که با درد و درمان ساختیم سر مست وخرامان زیک پیمانه ایم
از مقصد ومقصود دوری جسته ایم از توبه وتوبو چه بس بی گانه ایم
یارب زتو بخشش زما شرمندگی سجاده نشینان در این خانه ایم
از لغزش و لغزان راهم در گذر ما دبر سر آن عهد خود مردانه ایم
از عشق علی عشق معنایی شود جز عشق علی همه را خصمانه ایم
بی گمان انتظارم بسر خواهدآمد
مژده ای مردمان مژدگانی دهیدم
بلبلی زاین چمن نغمه گر خواهدآمد
گر چه ظلمت سراسر جهان را بگیرد
نور یزدان بسی جلوه گر خواهدآمد
جنگ وعصیانگری روبه پایان رسد
صلح وسازش زاوپرثمر خواهدآمد
گر چه ما را رمق زاین جدایی نماند
روشنی بخش هر دو بصر خواهدآمد
خون دل خوردنم می رسدروبپایان
وقت آسایش وشوروشر خواهدآمد
لحظه موعود نزدیک نزدیک است
در جهان رهبری دادگر خواهدآمد
یا الهی نیاور زمانی که بینم
جان من از فراقش بدر خواهد آمد
ای جلالی دعاکن به هر صبح وشامی
تا که این انتظارم بسر خواهدآمد
اربعین ها زعهدت چو رفتش بمانی
تا شب تیره ام را سحر خواهد آمد

ای خاک رهت تاج سرم چرا نمی آیی
از خیل گدایان توام نگر گدایت را
ای صاحب هر جود وکرم چرا نمی آیی
من خسته این راه شدم نه من بتنهایی
در ظلمت شب چون بروم چرا نمی آیی
ای هست ووجودت به جهان وجود می بخشد
قربان وجودت بروم چرا نمی آیی
از هر نگهت فیض روح القدس می بارد
برتر زمسیحا به برم چرا نمی آیی
در صفحه شطرنج زمان مبر تو از یادم
من مات تو شاه آن رخم چرا نمی آیی
آمد به سر آن عمر گرانمایه در غربت
در حال وداع سفرم چرانمی آیی
این عشق جلالی زجلال تو جلی گردیده
قربان جلالت بشوم چرا نمی آیی

در یقینم که صاحب زمان خواهدآمد
روشنی بخش هر دو جهان خواهدآمد
گر چه سوزیم ز هجران آن ماه تابان
با مسیحا دمی بی گمان خواهد آمد
از جفا خرمنی آتشین گشته برپا
قائمی بر زمین وزمان خواهد آمد
ظلم ونیرنگ جایی ندارد بدانی
در جهان عادلی مهربان خواهد آمد
جنگ وعصیانگری دفترش بسته گردد
صلح وسازش زاو ارمغان خواهد آمد
خون دل قوت ما عاشقان گشته دائم
وقت شادی وشادی کنان خواهد آمد
یا الهی چنان قسمتم کن که بینم
عاقبت دولتی جاودان خواهد آمد
ای جلالی دعا کن به هر صبح وشامی
تا که مهدی صاحب زمان خواهد آمد
در وجودت به خود ره مده نا امیدی
بی گمان نور چشمانمان خواهد آمد
