دیگران در هر سرا می بینم و خون می خورم
چون شفق در خون نشیند چشم شب پیمای من "
لرزه آرد عرش را این آه جان فرسای من
شمع عمرم اشک ریزان رو به خاموشی رود
کی دمد صبح وصالت آه مولای من
سیل خون جاری شود از جویبار چشم من
دل شود خون از فراق یار دل آرای من
دیگران در هر سرا می بینم و خون می خورم
از چه رو یارم نبیند دیده بینای من
ای نگاه دل فریبت چون مسیحا روحبخش
صد هزاران جان فدای آن دم عیسای من
گر گل جانبخش دیدار تو بر دستم رسد
خار اندوه و محن بیرون رود از پای من
در فراقت طاقتم آمد سر وصبرم تمام
رخ نما ای رهنما کو آن مه زیبای من
ای جلالی در دعا ثابت قدم شو تا که او
روشن از نورش کند این چشم کم بینای من